close
تبلیغات در اینترنت
یوسف رحیمی


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
از زلف پریشان تو دارم گله چندان ( یوسف رحیمی )
پنجشنبه 04 مرداد 1397 ساعت 3:46 | بازديد : 111 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



از زلف پریشان تو دارم گله چندان

از زلف پریشان تو از زلف پریشان

زلفت گره انداخته در کار دلم سخت

ای دوست مرا از سر خود وا مکن آسان

پنهان نکند راز مرا پرده ی اشکم

عمری ست که دل باخته‌ام ، از تو چه پنهان

از عشق تو در آتشم ، از آتش عشقت

حیرانم و حیرانم و حیرانم و حیران

یک شهر شود در پی ات آواره ی صحرا

کافیست که من سر بگذارم به بیابان

هر لاله گرفته ست قنوت آمدنت را

این خاک ندیده ست به خود بعد تو باران

باز آی که در مقدم تو جان بفشانم

من زنده از آنم که به عشق تو دهم جان

 

یوسف رحیمی



:: برچسب‌ها: یوسف رحیمی , از زلف پریشان تو دارم گله چندان , باب دل , شعر مهدوی , از زلف پریشان تو از زلف پریشان , شعر مذهبی , شعر آیینی , شعر برای امام زمان , شعر برای حضرت مهدی , شعر برای صاحب الزمان , اشعار آیینی , مهدی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 1
|
مجموع امتياز : 5
:: ادامه مطلب ...
در بند غیبت ( یوسف رحیمی )
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:36 | بازديد : 1225 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


سر می شود زمانه ولی بی تو غرق آه

جان مرا رسانده به لب بغض گاه گاه

سر رفته انتظار کسی که به ياد تو

می دوخت چشم حسرت خود را به سوی ماه

تو حاضری و ما همه در بند غيبتيم

يعنی نجاتمان بده از اين شب سياه

آقا علاج رو سيَهی چيست غير اشک؟

حالا به سوی روضه ات آورده ام پناه

ای ملجأ هميشه ی ابن سَبيل ها

جا مانده ام شبيه يتيمی ميان راه

يک دم بيا به خيمه ی ما، جان مادرت!

آتش بزن دل همه را با شرار آه

بايد شوی تسلی آن قلب مضطرب

آقا بيا که روضه رسيده به قتلگاه

يک جسم نيمه و جان و دوصد نيزه و سنان

يک لشکر حرامی و سردار بی سپاه

ناگه رسيد زينب کبری فراز تل

فرياد زد ز سوز جگر وا محمداه

« اين کشته ی فتاده به هامون حسين توست

اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست »

 

يوسف رحيمی



:: برچسب‌ها: یوسف رحیمی , سر میشود زمانه ولی بی تو غرق آه , مجموعه اشعار مهدوی , شعر امام زمان و محرم , شعر مهدوی , شعر امام زمانی و محرم , شعر محرم , شعر مذهبی , شعر در وصف صاحب الزمان , شعر برای حضرت مهدی , شعر محرمی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 200
:: ادامه مطلب ...
چشم امید ( یوسف رحیمی )
پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت 18:30 | بازديد : 515 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



از راه می رسند بهاران و عيدها

مانده ولی به راه تو چشم اميدها

زخم فراق در دلمان کهنه می شود

آقا در آستانه سال جديدها

مانند آفتاب لب بام تا به کی

دل خوش کنيم بی تو به وعده وعيدها

دلتنگی مرا به تماشا گذاشتند

هر جمعه برگ زردی از اين سر رسيدها

مانند ماست در تب و تاب فراق تو

هر شب جنون سر به گريبان بيدها

هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت

ای صبح بازگشت تو آغاز عيدها

می آيی از نواحی سرسبز آسمان

با بيرقی به سرخی خون شهيدها


يوسف رحيمی



:: برچسب‌ها: یوسف رحیمی , از راه می رسند بهاران و عیدها , مجموعه اشعار مهدوی , شعر امام زمان , شعر مهدوی , شعر در وصف صاحب الزمان , مهدی , موعود ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 185
:: ادامه مطلب ...