عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
انگور نجف ( وحید قاسمی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1766 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


ساقی به پياله باده كم می ريزی

اين ميكده را چرا به هم می ريزی؟!

از گردش ساغرت شكايت دارم

آسوده بريز! بنده عادت دارم

با خستگی آمدم؛ فرح می خواهم

سجاده و تسبيح و قدح می خواهم

ما قوم عجم به باده عادت داريم

بر پيرمغان « علی » ارادت داريم

بر طايفه مان نگاه حق معطوف است

ميخانه ی شهر طوس ما معروف است

من اهل ری ام ؛ مست ولی اللهم

يك خمره می ِ سفارشی می خواهم

در روز ازل كه دل به آدم دادند

فرياد زدم؛ پياله دستم دادند

فرياد زدم : علی - پناهم دادند

اينگونه به اين ميكده راهم دادند

با ديدن اين شوق عناياتی كرد

لبخند علی مرا خراباتی كرد

من مست ِ مِی ابوترابم يك عمر

سرزنده به نشئه ی ِ شرابم يك عمر

يك ثانيه بی شراب نتوانم زيست

در مذهب ما حلال تر از مِی  نيست

جامی بده لب به لب، خرابم ساقی

از مشتريان خوش حسابم ساقی

ساقی بده باده ای كه گيرا باشد

از خُم  كهنسال تولا باشد

ساقی بده باده ای كه روشن باشد

خوشرنگ و زلال و مردافكن باشد

زُهاد پر از افاده را دلخور كن

با نام خدا پياله ها  را پر كن

بد مستی من قصه ی  پر دنباله است

زيرِ سرِِ باده ای صد و ده ساله است

اين بزم مرا اهل سخن می سازد

تنها مِی كوثری به من می سازد

من معتقدم باده سرشتی دارد

انگور نجف طعم بهشتی دارد

می داخل خُم سينجلی می گويد

قُل می زند ، علی علی می گويد

هُوهُوی ِ تمام خمره ها را بشنو

تفسير شگرف « هل اتی» را بشنو

با تلخی اين دُرد ، رطب می چسبد

با حال خوشم  توبه عجب می چسبد

گويم به تو حرف عشق بی پرده علی

اين شور، مرا به رقص آورده علی

با غصه و غم عجب وداعی  دارم!

سرمست توام ! چه خوش سماعی دارم !

هوُ هوُ نكنم ؛ جنون مرا می گيرد

اين دل به هوای كربلا می گيرد

ديوانه ترم نكن، كجا می كِشيم!؟

سمت حرم دوست چرا می كِشيم؟

تا طور كشانده ای ، عصا می خواهم

يك تذكره ی ِ كرببلا می خواهم

 

وحيد قاسمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ورود ممنوع - عیدغدیر خم
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1757 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

روزی که خدا گل خلايق سرشت

بالای در بهشت اينگونه نوشت

بی مهر علی ورود اکيدا ممنوع

با حب علی بيا که بازست بهشت


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
امر خطیر ( فاطمه نانی زاد )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1895 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

امروز به شکرانه ی اين عيد غدير

کز يمن ولايتش جهان شد تطهير

پيوسته فرست بر محمد صلوات

کن بيعت ديگری به مولا و امير





آسمان پای پياده به غدير آمده بود

زودتر از همه با اين همه دير آمده بود

چه خبربود؟! زمان لحظه ی حساسی بود

عرش با آن عظمت نيز به زير آمده بود

چه خبر بود؟! که ابليس به خود می لرزيد

و خدا خواسته اين گونه حقير آمده بود

چه خبر بود؟! که اين قافله ها در پی هم

از دل کعبه به اين دشت کوير آمده بود

چه خبر بود؟! که جبريل به خود می باليد

پيک مامور در اين امر خطير آمده بود

چه خبر بود؟! که پيغمبر دردانه ی حق

باز هم بر در ميخانه بشير آمده بود

روی دستش بگرفت او همه ی هستی را

جان خود را که چه جانانه وزير آمده بود

آی! آهسته!! صدايش برسد تا افلاک

ماه و خورشيد به تبريک امير آمده بود

 

فاطمه نانی زاد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تازه کارها ( هادی ملک پور )
جمعه ساعت : | بازديد : 975 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

 در حسرت تو خون شده چشم نگارها

ای انتظار آخر چشم انتظارها

ای آشنا تر از همه، اين ديده کور باد

نشناخته اگرچه تو را ديده بارها

خار طمع به چشم و به پا ريسمان ترس

افتاده ايم بی تو در اين گير و دارها

جز اشک ناشيانه و جز آه پشت آه

ديگر چه چشم داشتی از تازه کارها!؟

کار دل از ترحم دلدار هم گذشت

زنگار بسته آينه جای غبارها

پاييزمان شدند و گلاويزمان شدند

سرمی رسند بی تو يکايک بهارها

مشتي پياده در دل اين جاده مانده ايم

رحمی به ما نکرد کسی از سوارها

دل کاش جز مسير تو راهی بلد نبود

شد درد سر برای من اين اختيارها

تاری ز موی يار دل زار را بس است

اين ما و اين گلوی مهيای دارها

برگرد!  تا به دور تو گردم مريد وار

در دور نامرادی اين روزگارها

 

هادی ملک پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
طره گیسوی تو ( حمید کرمی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1276 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


سخن ما همه از طره گيسوی تو بود

از لب لعل تو واز خم ابروی تو بود

هر کجا پا که نهادند همه خوبان جهان

صحبت از روی تو و موی تو و خوی تو بود

از تو محبوب تری سايه نيفکنده به ما

نظر خالق عالم به جهان سوی تو بود

نظم در عالم افلاک به يک غمزه توست

دم عيسی و يد موسی همه بازوی تو بود

مهديا خيز و قدم رنجه کن و رخ بنما

که همه خلق جهان منتظر روی تو بود

 

حميد کرمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
رنگ خدا ( علیرضا برات وند )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1049 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آقا  فرجی به اين دل تنگ  زنيد

با  رنگ خدا دل  مرا  رنگ  زنيد

هرساله به هنگامه ی رمی جمرات

شيطان مرا هم دوسه تا سنگ زنيد


عليرضا برات وند


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
رفاقت من و تو
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 832 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

 دلم به شوقِ هوای تو پَر نمی گيرد

برای آمدنِ تو خبر نمی گيرد

کسی که بهر تو از خوابِ خوش، گذشت نکرد

سراغِ تو ز نسيم سحر نمی گيرد

سوال من ز شما، نه، که از خودم اين است

رفاقتِ من و تو از چه سر نمی گيرد

شبيه تان نشدم بس که معصيت کارم

مرام من ز مرامت اثر نمی گيرد

غروبِ جمعه ی من مثلِ عاشقانت نيست

دلم برای تو ای منتظر نمی گيرد

اگر چه نوکر بی فايده ام مرا مفروش

کسی برای خودش، دردسر نمی گيرد

فقط به گريه ی کرببلاست اميدم

شرار شعله ، که در چوبِ تر نمی گيرد

مرا تو با همه جرم و خطا پذيرفتی

فقط به خاطر کرببلا پذيرفتی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...