عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
رسوای عالم ( علی اصغر ذاکری )
جمعه ساعت : | بازديد : 896 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



زير سنگينی بار معصيت خم می شويم

روی دوشت کوله باری مملو ازغم می شويم

انتظارِ انتظار از ما نداری ، وای ما

پرده برداری شود ، رسوای عالم می شويم

گرچه می دانم چرا دلواپسی آقا ! ولی

غصه ی ما را نخور، يک روز آدم می شويم

ما که با خشکيدگی چشمه های چشممان

روضه ی جدت که باشد مثل زمزم می شويم

ما عزاداران بيتابی که ديگر سالهاست

طی نگشته ، باز دلتنگ محرم می شويم

بامداد جمعه ها شاديم چون شايد ظهور...

باز هم تا شب نمی آيی و درهم می شويم

دوستت داريم اما حيف عاشق نيستيم

بعد از اين عمری اگر باقی ست  کم کم می شويم

 

علی اصغر ذاکری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حکایتی شده این جمعه ها ( یاسین قاسمی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1170 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )



چگونه تاب بيارم نديدنت را من؟

خدا کند که ببينم رسيدنت را من...

ببين چه بر سر من با فراق آوردی

منم اسير نگاهت , بجا نياوردی؟

حکايتي شده اين جمعه ها و دوری من

شکسته از غم تو شيشه ی صبوری من

کجا پی تو بگردم؟ ميان صحرا ها؟

به من به چشم غريبه نگه نکن آقا...

جوان , ولی به خدايت قسم که پيرم من

بعيد نيست اگر جمعه ای بميرم من

دوباره جمعه رسيده ست فرصتم دادی

مرا به جان عزيزت خجالتم دادی

نشسته نام تو بر لب برای دلداری

به روی گردن من حق آب و گل داری

ميان بغض گلويم که آه پيدا نيست

بدون تو به خدا ره ز چاه پيدا نيست

قبول , حق تو را خوب ادا نکرده دلم

به عهد بسته ی با تو وفا نکرده دلم

اگر محل ندهی تو خدايی حق داری

اگر که جمعه ی بعدی نيايی حق داری

 

ياسين قاسمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شفای عاجل ( سودابه مهیجی )
جمعه ساعت : | بازديد : 876 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


حالا ميان فوج درختان دردناک

پس کو شفای عاجل و پر پيچ وتاب تاک؟

آن تاکِ معجزی که به رسم پيمبری

از آسمان شراب ببارد به کام خاک

با دست های پر رگِ انگور مينوی

پرچم برآورد ز دل باغ چاک چاک

جام جهان نما  ز دوچشمش کند طلوع

خورشيد کهنه سقط شود در تن مغاک

ای انقلاب باده ی  بی باک جان تو!

ای وعده ی عطش شکن از تشنگی چه باک؟

ساغر به دست ميکده را دوره کرده ايم

کامی به جام ها بده ... ارواحنا فداک !

 

سودابه مهيجی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خیری ندیده ایم ( احسان محسنی فر )
جمعه ساعت : | بازديد : 982 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چندی به انتظار تو حسرت کشیده ایم

دور از نگار حوصله ای سر رسیده ایم

هفته به هفته می گذرد  بی حضور تو

از جمعه های بی تو که خیری ندیده ایم

اندازه ی نیاز، شما را نخواستیم

هر چند زیر سایه تان آرمیده ایم

پیدا نمی کنی ز دل ما فقیر تر

از ما عیادتی که دل از کف رهیده ایم

صد شکر در تلاطم امواج معصیت

در ساحل قنوت تو سکنی گزیده ایم

قسمت نشد که حاجی بیت خدا شویم

شکر خدا به مجلس آقا رسیده ایم

بسیار روضه از غم ارباب خوانده اند

امّا هنوز کرب و بلا را ندیده ایم


احسان محسنی فر


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
مهدیا آمدنت دیر شده ( زهرا فراهانی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1093 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

مهديا آمدنت دير شده

دل پژمرده ی ما پير شده

به ولايت ز جهان سير شديم

دل هر شيعه ، به زنجير شده

ما به روی مه تو دل بستيم

غم ما ناله ی شبگير شده

کم شد تاب و توان دل ما

غم تو درد نفسگير شده

چشم ما منتظر روی گل است

گرچه در حسرت تو پير شده

شيعيانت به خدا غم دارند

ز چه رو اين همه تأخير شده؟

مگر از کرده ی ما دلگيری؟

که چنين ديدن تو دير شده

ما زجان منتظر خورشيديم

نوبت صيحه ی تکبير شده

دل ما پر ز غم اين درد است

خون چکان چون لب شمشير شده

از چه رو روی نهان می داری؟

غم ما قصه ی تقدير شده

کی شود محو جمالت گرديم؟

چشمم از غير شما سير شده

 

زهرا فراهانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
می ترسم ( مهدی بقایی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1486 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


من از اشکی که ميريزد ز چشم يارمی ترسم

از آن روزی که اربابم شود بيمار می ترسم

همه مانديم در جهلی شبيه عهد دقيانوس

من از خوابيدن منجی درون غار می ترسم

رها کن صحبت يعقوب و کوری و غم فرزند

من از گرداندن يوسف سر بازار می ترسم

همه گويند اين جمعه بيا ، اما درنگی کن

از اينکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم

سحر شد آمده خورشيد اما آسمان ابريست

من از بی مهری اين ابرهای تار می ترسم

تمام عمر خود را نوکر اين خاندان خواندم

از آن روزی که اين منصب کند انکار می ترسم

طببيم داده پيغامم بيا دارويت آماده است

از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم

شنيدم روز و شب از ديده ات خون جگر ريزد

من از بيماری آن ديده خونبار می ترسم

به وقت ترس و تنهايی ، تو هستی تکيه گاه من

مرا تنها ميان قبر خود نگذار ، می ترسم

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من از نفرين و از عاق پدر بسيار می ترسم

هزاران بار رفتم از درت ، شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسيدم ولی اين بار می ترسم

دمی وصلم ،دمی فصلم ،دمی قبضم ،دمی بستم

من از بيچارگی آخر اين کار می ترسم

جهان را قطره اشکی می کند ويران

من از اشکی که می ريزد ز چشم يار می ترسم


مهدی بقایی



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
منتظر توست ( غلامرضا سازگار )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1840 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


خون پاک شهدا منتظر توست بيا

سر مصباح هدا منتظر توست بيا

وارث خون خدا و پسر خون خدا

به خدا خون خدا منتظر توست بيا

صبح هم منتظر صبح ظهور تو بوَد

روز ما و شب ما منتظر توست بيا

بر سر گنبد زرّين حسين بن علی

پرچم کرب و بلا منتظر توست بيا

عَلَم و مشک و لب خشک جگر سوختگان

دستِ افتاده جدا منتظر توست بيا

فرق بشکسته ی زينب، سر خونين حسين

که جدا شد ز قفا منتظر توست بيا

بر سر نی سر جدّت به عقب برگشته

طفل افتاده ز پا منتظر توست بيا

آفتابی که چهل جا به سر نی تابيد

در دل طشت طلا منتظر توست بيا

آن يتيمی که سر پاک پدر را بوسيد

ناله زد «يا ابتا» منتظر توست بيا

بر ظهور تو دعا بر لب «ميثم» تا کی؟

تو دعا کن که دعا منتظر توست بيا

 

غلامرضا سازگار


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تسکین ( سارا سادات باختر )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1771 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

زين کن به هوای کربلا، مرکب را

بشکاف به تيغ، جاده های شب را

بايد برسی ميان اين منتظران

تسکين بدهی داغ دل زينب را

 

 سارا سادات باختر


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
در بند غیبت ( یوسف رحیمی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1778 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


سر می شود زمانه ولی بی تو غرق آه

جان مرا رسانده به لب بغض گاه گاه

سر رفته انتظار کسی که به ياد تو

می دوخت چشم حسرت خود را به سوی ماه

تو حاضری و ما همه در بند غيبتيم

يعنی نجاتمان بده از اين شب سياه

آقا علاج رو سيَهی چيست غير اشک؟

حالا به سوی روضه ات آورده ام پناه

ای ملجأ هميشه ی ابن سَبيل ها

جا مانده ام شبيه يتيمی ميان راه

يک دم بيا به خيمه ی ما، جان مادرت!

آتش بزن دل همه را با شرار آه

بايد شوی تسلی آن قلب مضطرب

آقا بيا که روضه رسيده به قتلگاه

يک جسم نيمه و جان و دوصد نيزه و سنان

يک لشکر حرامی و سردار بی سپاه

ناگه رسيد زينب کبری فراز تل

فرياد زد ز سوز جگر وا محمداه

« اين کشته ی فتاده به هامون حسين توست

اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست »

 

يوسف رحيمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حال به هم ریخته ( رضا رسول زاده )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1700 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اين من و هجر تو و حال به هم ريخته ام

رحم کن بر من و احوال به هم ريخته ام

منم آن عاشق جامانده ی روز عرفه

سر به زيرم سر اعمال به هم ريخته ام

آرزو داشتم امسال بيايم عرفات

گريه دار از غم هر سال به هم ريخته ام

هر دل آشفته پی هم نفسی می گردد

چند وقتی است به دنبال به هم ريخته ام

به گمانم که قرار است نبينم رويت

با غمت خورده رقم فال به هم ريخته ام

درد، بالاتر از اين نيست برايم انگار

دوری از توست در اقبال به هم ريخته ام

خوش به حال شهدايی که سبکبال شدند

به پريدن نرسد بال به هم ريخته ام

همه دلشوره ی من ماه محرم باشد

مادرت با خبر از حال به هم ريخته ام

به تو و گريه هنگام غروبت سوگند

فکر جدّ تو و گودال به هم ريخته ام

چه کنم دست خودم نيست دلم بی تاب است

وقت آوارگی قافله ی ارباب است

 

رضا رسول زاده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دل آتشفشانی ( عباس احمدی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1745 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هر شب يتيم توست دل جمکرانی ام

جانم به لب رسيده بيا يار جانی ام

از باد ها نشانی تان را گرفته ام

عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام

طِی شد جوانی من و رؤيت نشد رُخت

"شرمنده ی جوانی از اين زندگانيم"

با من بگو که خيمه کجا می کنی به پا

آخر چرا به خاک سيه می نشانی ام

در اين دهه اگر چه صدايت گرفته است

يک شب بخوان به صوت خوش آسمانی ام

در روضه احتمال حضورت قوی تر است

شايد به عشق نام عمويت بخوانی ام

هم پير قد خميدگی زينب توام

هم داغ دار آن دو لب خيزرانی ام

اين روزها که حال مرا درک می کنی

بگذار دست بر دل آتشفشانی ام

در به دری برای غلام تو خوب نيست

تأييد کن که نوکر صاحب زمانی ام

 

عباس احمدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دل سرگشته ( قاسم نعمتی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 2065 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


چشم آلوده کجا، ديدن دلدار کجا

دل سرگشته کجا  وصف رخ يار کجا

قصه ی عشق من و زلف تو ديدن دارد

نرگس مست کجا همدمی خار کجا

سرّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست

ور نه عشق تو کجا اين دل بيمار کجا

منّتی بود نهادی که خريدی ما را

رو سيه برده کجا ميل خريدار کجا

هر کسی را که پسندی بشود خادم تو

خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا

مِهر من گر که فتد در دل تو می فهمم

شهد ديدار کجا دوری از يار کجا

به خدا چون دل زهرا نگران است دلم

يک شه تشنه لب و لشگر بسيار کجا

کاش زينب نرسد کوفه بدون تو حسين

زينب خسته کجا کوچه و بازار کجا

ياد گيسوی رقيه جگرم می سوزد

دست عباس کجا پنجه ی اغيار کجا


قاسم نعمتی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
روضه مجسم ( علی ناظمی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1775 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

صدای گريه تان پير کرده عالم را

بيا که با تو بپوشم لباس ماتم را

هزار شکر نمردم که باز ميبينم

کتيبه های عزا ؛ مشکی محرّم را

برای عمه خود تا که روضه ميخوانی

به گريه شعله زنی دودمان آدم را

دخيل بسته ام امسال قبل جان دادن

ببينم اشک تو را روضه مجسّم را

به نور خويش عزاداری مرا پُر کن

به سايه ات بپذير از گدات اين کم را

مرا شبيه شهيدان شهيد عشقت کن

به بال شوق و بصيرت بگير دستم را

بيا ؛به رفيقان رفته ام سوگند

که با تو زار بگريم تمام اين غم را

 

علی ناظمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سایه ی پرچم ( حسن لطفی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1595 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

با غمت می خرم آقا خوشی عالم را

و به عالم ندهم تا به ابد اين غم را

چشم بر راه تو و روز نهم هم آمد

قسمتم كرد خدا سينه زدن با هم را

ريشه ی بيرقتان عزتمان بخشيده

از سرم باز مكن سايه ی اين پرچم را

دم من هست حسن بازدمم هست حسين

تا نفس هست نگير از نفسم اين دم را

نمك روضه ما را خود زينب داده

شور ما زنده كند خيل بنی آدم را

علم رايت العباس بلندم كرده

مادرت داده به من اين سند محكم را

مادرت جان مرا نذرعمو جانت كرد

حرمم بخش علاجی بكنی دردم را

 

 حسن لطفی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ماه غم ( محمد بیابانی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 2232 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


ماه غم است و می کشی از سينه آه را

خم کرده است آه غمت قد ماه را

صاحب عزاترين عزادارها بيا

تا بر دلم نگاه کنی اين دو ماه را

سد گناه بسته به من راه اشک را

ضامن شو و بگو که نبندند راه را

تا اندکی شبيه تو باشيم اين دو ماه

بر تن نموده ايم لباس سياه را

عمريست دست چادر زهراست بر سرم

از من مگير سايه اين سرپناه را

گفتم حسين و اشک روی گونه ام چکيد

ديدم که پاک کرده ای از دل گناه را

آه از دل تو آه ز چشمان عمه ات

چشمی که ديده واقعه قتلگاه را

 

محمد بيابانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بغض ( حسن لطفی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1616 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


چه می شود که شبی بشنوم صدايت را

به درد، گريه کنم زخم روضه هايت را

بگو کجا زده ای خيمه در کدامين دشت

به اين دو چشم که طی کرده رد پايت را

زمان بدون تو امشب چه سرد می گذرد

بيا که گرم کنی مجلس عزايت را

جسارت است ولی می شود همين شب سرد

کشی به روی سرم لحظه ای عبايت را

گمان کنم که صدايت گرفته چون زينب

ميان بغض صدا می زنی خدايت را

 

حسن لطفی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
غفلت از دوست ( احسان محسنی فر )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1955 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دوری از يار مرا بی سر و سامان کرده

مبتلايم به غم و غربت هجران کرده

سالها رفت و دلم طالب ديدار نشد

غفلت از دوست مرا سخت پشيمان کرده

در خور شأن کريمان نبُوَد راندن من

چشم‌هايم طمع دست کريمان کرده

هرچه با کرده ی خود خاطر او آزردم

در عوض او به گدا لطف فراوان کرده

جاودانه بشود خير ز عمرش بيند

هرکه ما را ز غم يار پريشان کرده

چه کسی خواست که سينه‌ زن جدّش باشم؟

چه کسی بود که اينگونه دعامان کرده؟

دست خالی ز عزاخانه ی آقا نرود

هرکسی را که خود فاطمه مهمان کرده

روضه‌ها فرصت خوبی است که ره گم نکنم

کسری سال مرا اين دهه جبران کرده

دلم اينگونه اگر شور محرّم دارد...

هرچه کرده نمک ذکر (حسين‌جان ) کرده

 

احسان محسنی فر


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شاه شهیدان ( محمد فردوسی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1514 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از فراقت چشم هايم غرق باران می شود

عاشق هجران کشيده زود گريان می شود

درد غفلت يک طرف ، درد جدايی يک طرف

مشکلاتم يک به يک دارد فراوان می شود

از خودم ناراضی ام از بس که دنيايی شدم

دل اگر شد جای غير از يار، ويران می شود

داروی اين درد بی درمان فقط در دست توست

درد من با بوسه بر پای تو درمان می شود

يابن الزهرا چاره ای کن مرگ دارد می رسد

آفتاب روی تو پس کی نمايان می شود؟

خوش به حال نوکری که پاک و بی آلايش است

اين چنين شخصی در آغوش تو مهمان می شود

هر که از فعل حرام و شُبهه دوری می کند

مورهم باشد اگر، روزی سليمان می شود

سربلند از امتحان عاشقی آيد برون

عاشقی که همّت وصلش دو چندان می شود

کوری چشم حسودانی که طعنه می زنند

عاقبت می آيی و دنيا گلستان می شود

جزء بکّائين شدی با گريه بر جدّت حسين

اشک می ريزی و قلبت بيت الاحزان می شود

هر کسی که مُنکِر گريه برای جدّ توست

شک ندارم تغذيه از دست شيطان می شود

تا نفس در سينه ام باقی ست گريه می کنم

گريه ام خرج غم شاه شهيدان می شود

 

محمد فردوسی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هفتاد و دو شمس ( عباس احمدی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1012 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


یک روز به هیات سحر می آید

با سوز دل و دیده ی تر می آید

یک روز به انتقام هفتاد و دو شمس

با سیصد و سیزده قمر می آید

 

عباس احمدی



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کی میایی حضرت آقا ( نجمه امامی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1345 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )


معذرت می خواهم آقا يك كمی تاخير شد

ساعت دست شما چند است آقا، دير شد؟

مهر بطلان خورد بر عمر من و بابا بزر گ

كوچك كوچكترين كوچه ی مان هم پير شد

آنقدر تير تمسخر بر سر و رومان چكيد

هی دروغی، هی نمی آيی، چنين تعبير شد

فكر می كردم زمان اندازه ی تقويم ماست

جلد های بی شماری بازهم تكثير شد

انتظار سست ما، اين بی وفاييمان درست

تركه ی تنبيه مان آيا چنين تقدير شد؟

توده ی بغض مرا اين واژه معنا ميكند

كی می آيی حضرت آقا؟ نفس زنجير شد

عصر طولانی جمعه وعده ی ديدارمان

يادتان رفتست آقا يا كمی تاخير شد ؟

نجمه امامی (ماهور)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...