عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
جاده های بی سوار ( ناصر فیض )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1091 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

غروب خيره ماند بر دريچه های روبه رو

و جاده های بی سوار و بی غبار و های و هو !

مرا به آسمان ببر، ببر به اوج بی کسی

که بگذرم ز بودنم به حرمت نگاه او

ستاره ای نمانده در شب سياه و تلخ من

به آفتاب اگر رسيدی از طلوع من بگو

بگو که من هنوز هم به ياد صبح زنده ام

نفس نفس کنار شب دويده ام به جستجو

شکست ،پشت طاقتم دروغ صادقانه ای ست

نگاه کن به چشم من که دارد از تو رنگ و بو

هميشه آرزوی من تو بوده ای هنوز هم

تو برگ و بار ميدهی به ريشه های آرزو

نشسته خيره مانده ام در امتداد مبهمی

و سايه ای رسيده تا دريچه های روبه رو

 

 

ناصر فيض


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آخرین قفل نفس ( زهرا بشری )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1031 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

باهمان دست راست ات بشکن آخرين قفل اين نفس ها را

بالهای شکسته می دانند رمز محکم ترين قفس ها را

هرچه را پيش از اين نمی خواهم، تازه در ابتدای اين راهم

ببرم هرکجا که می خواهی، تو نشانم بده سپس ها را

کاش زيبا نبود چشمانت، آه از اين نابرادران حسود

پلک هايت  ورق ورق زده است شرحی از احسن القصص ها را

کوسه ها تکه تکه ام بکنند باز دست از تو برنخواهم داشت

وارث ماهيان  اروندم، می روم تا ته ارس ها را

درد و تنهايی  و غريبی که سرنوشت تمام عاشق هاست

تو که باشی برای من کافی است، چه نيازی است هيچ کس ها را

 

زهرا بشری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
باب فرج ( حسین ایزدی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 796 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

شوقی درون سينه برای وصال نيست

راهی که می رويم به سوی کمال نيست

اشک بدون سوز جگر چاره ساز نيست

آب ميان برکه هميشه زلال نيست

اين انتظارهای بدون مجاهده...

باب فرج نمی شود و جز وبال نيست

(ما عاشقيم) و (چشم به راهت نشسته ايم)

مشتی توهم است و ورای خيال نيست

(عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد؟)

راحت نشسته ايم و ز غيبت ملال نيست

دل پر شده ز مهر بتان و از اين به بعد

ديگر برای درک حقيقت مجال نيست

تنها عنايت تو مرا می دهد نجات

بی لطف بی نهايت تو سوز و حال نيست

 

 

حسين ايزدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ندبه ی بچه گانه ( سعید تاج محمدی )
جمعه ساعت : | بازديد : 969 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )




عصر است و دوباره جمعه ام دلگير است

احساس تو عشقی است كه دامنگير است

وقتی كه نمی شناسمت مطمئنم

اين ندبه ی بچه گانه بی تأثير است

 

سعيد تاج محمدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هفت آسمان ( اکرم بهرامچی )
جمعه ساعت : | بازديد : 946 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

فقط يک لحظه بودن را .....کنارت آرزو کردم

به دنبالت تمام ِزندگی را ......جست و جو کردم

تو را از مسجد و محراب و گنبد ها و منبرها

تو را در لا به لای پيله ی ِ پروانه بو کردم

تو را از عطر نرگس ...از نسيم ....از شانه ی باران

تو را با هر نَفََس .... افتان و خيزان ...های و هو کردم

تو را در فصل های خالی ام حيران و سرگردان

هميشه با نگاهی دلشکسته آرزو کردم

صدای تيک تاک ساعتِ تکرار را هر شب

درون عقربک های درونم ....... زير و رو کردم

ز بس گشتم و چرخيدم به دورم چرخ زد دنيا

و دنيا ديد با هفت آسمانش ، گفتگو کردم

که شايدخاک ِ پايت را ببوسم عاقبت آقا

که شايد بِشنَوی فريادها را در گلو کردم

 

اکرم بهرامچی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شنبه نیا ( احسان اکابری )
جمعه ساعت : | بازديد : 915 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

در وقت غروب ، درد و غم می آيد

با اينهمه درد، آه کم می آيد

هر هفته همين بساط اينجا پهن است

ای شنبه نيا از تو بدم می آيد

 

احسان اکابری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آقای پنجشنبه ( رحمان نوازانی ) - میلاد امام حسن عسکری
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1084 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از پنجشنبه های دل من عبور کن

یک روز جمعه چشم مرا غرق نور کن

آقای پنجشنبه ؛ مرا هم نگاه کن

چشمان خیس و غم زده ام را مرور کن

چیزی دگر نمانده به هنگامه ی ظهور

ما را در این دقایق آخر صبور کن

با آخرین ستاره ی شبهای انتظار

با یازده ستاره تو درما ظهور کن

با اشک صیقلی بده ما را و بعد از آن

سنگ سیاه سینه ی ما را بلور کن

 

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جاده ی فنا

کشتی نوح هم به تکسر رسیده بود

و می طنید یکسره دور و بر بلا

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست!

عیسا مریض بود و به ذکر هوالشفا

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سوخلیل بود و دو چشم پر از دعا

آن غصه ها و این همه غمها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

تا اینکه چشمشان همه افتاد سمت تو

یا نه ! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم

و خوانده ایم نام تو را " سُـرّ مَـن رای "

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقای سامرا

 

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

تا کوچه های سامره مردی نجیب داشت

آری هوای شهر فقط بوی سیب داشت

شبها که در ترنم سجاده می نشست

شبهای عرش حال و هوایی عجیب داشت

هرگاه با دعای فرج اوج می گرفت

زیر لبش ترنم ام یجیب داشت

درد آمد و دوا شد و با یک اشاره گفت:

هر گوشه از کلام لبش یک طبیب داشت

آنقدر کشته شد دل و آنقدر زنده شد

با تیغ ابرویی که فراز و نشیب داشت

 

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

هر جا که باده هست صفای خمش تویی

هر جا که آیه ای است ضمیر کمش تویی

آدم طمع به کسب مقام شما نمود

در صورتیکه آب و گلِ گندمش تویی

شهر مدینه شاد تر از این نمی شود

چونکه به لطف حق حسن دومش تویی

فهمیدم از ترنم سرداب سامرا

هر جا که جمکران شده شهر قمش تویی

خورشید مردمی زمین ؛ آسمانترین

ای خوش بحال هرکه تب مردمش تویی

 

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

 

رحمان نوازنی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
السلام علیک یا ساقی ( وحید قاسمی ) - میلاد امام حسن عسکری
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1013 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )




السلام علیک یا ساقی

گوشه چشمی، خراب آمده ام

اشک هایم دخیل دامنتان

زائر بارگاه میکده ام

 

دارم اذن دخول می خوانم

های و هوی مرا نگاه نکن

به دلم دست رد نزن امشب

روزگار مرا سیاه نکن

 

به سبوخانه ی نگاهت من

یازده جام می بدهکارم

چوب خطِ مرا نگاه نکن

آمدم باز نسیه بردارم

 

در حجاز خمار چشمانت

باغ انگور عسکری داری

باده ات کهنه کار می خواهد!

عده ای خاص مشتری داری

 

«بسم رب الشراب»؛ می نوشم

چه شرابی! سرت سلامت باد

همه جا را بهشت می بینم

باغت آباد، خانه ات آباد

 

 قَدَحَت تا مرا مسلمان کرد

أَشهدُ أَنَ باده... را خواندم

با لبی تر نماز عیشم را

سوی ایوان سامرا خواندم

 

در طواف پیاله ات دیدم

از سماعم، سما به رقص آمد

قطره ای از می ات زمین افتاد

نجف و کربلا به رقص آمد

 

در سماعی چنین تماشایی

با دفش؛ قم دوان دوان آمد

آخرین باده را کنار گذار

با نی و تار جمکران آمد

 

وحید قاسمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خون به جوش آمده ( رضا نیکوکار )
جمعه ساعت : | بازديد : 1100 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بند آمده در حسرت وصف تو زبان ها

اين آتش عشق است که افتاده به جان ها

در حيرت چشم تو و ابروی تو ماندند-

انگشت به دندان همه ی تير و کمان ها

 زانو زده در پای بزرگی تو انگار

الوند و دماوند و سهند و سبلان ها

 بی تابم و بی تابی من شهره ی شهر است

نگذار فروکش بکند اين هيجان ها

 آن قدر دل تنگ مرا ضرب خودت کن

تا گوش فلک کر شود از اين ضربان ها

 من با تو غزل می شوم و شعرترينم

ای علت بی چون و چرای فوران ها

 تو کيستی ای عشق! که با نام تو سکه ست

بازار تمام شعرا، مرثيه خوان ها!

 تا لحظه ی رويايی ديدار تو ای خوب

من خون به جوش آمده ام در شريان ها

 ای کاش ببندی چمدان سفرت را

اين جمعه بيفتد به تو چشم نگران ها

 

 

رضا نيکوکار


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...