عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
به دلم دیدنت برات شده به خدا صبح و شام منتظرم ( علی فردوسی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 910 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

به دلم ديدنت برات شده، به خدا صبح و شام منتظرم

همه ی روزها ولی به خصوص، آخر هفته هام منتظرم

نه شبيهم به هر مسلمانی، نه نماز درست و درمانی…

چه بگويم خودت كه می دانی، من چه اندازه خام منتظرم

منبرت جای خطبه خوانی هاست، چقدر جمعه ها برو و بياست

سر سجّاده ها شلوغ رياست، من در اين ازدحام منتظرم

ندبه خوان های خوش صدا جمعند، همه ی كلّه گنده ها جمعند

انتظار خواصّ اينجوری است، من شبيه عوام منتظرم

جيب ها جيره خوار سُبحه شده، لقمه ها لقمه های شُبهه شده

انتظارت حلال بعضی ها، لب بيت الحرام منتظرم

تو كجا؟ من كجا؟ چقدر سراب؟ ساقی سال های قحط شراب

من ولی با همين وجود خراب، دست در دست جام منتظرم

زود تا محتسب خبر نشده، ريشه ی تاک ها تبر نشده

کار من تا خراب تر نشده، تا همين جا تمام، منتظرم

بی جواب از تو بر نمی گردد گريه های سلام هيچ كسی

السّلام عـليـك يا موعــود، ــ و عـليـك السّلام منتظرم

 

علی فردوسی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دلم از دوریت سر در گریبون ( سید علمدار ابوطالبی نژاد )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 903 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دلـُم از دوريت سر در گريبون

بيـا عالـم  پـُره از نانجيبـون

گل نرگس بيــا شد باغ عالم

زمستون در زمستون در زمستون


سيد علمدار ابوطالبي نژاد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سلام ای گل رویت دم مسیحایی ( زهرا نعمتی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1088 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

سلام ای گل رويت دَم مسيحايی!

چرا حوالي ِ دنيای ما نمی آيی!؟

کنار پنجره هايی که رو به پاييزند

و بی قرار تو از هر قرار لبريزند

کنار اين همه تقويمهای رد کرده

سراغ نسل غريبی که خوب و بد کرده

نمی شود که نگويم نمی شود آقا

دلم گرفته از اين روزهای بد آقا

دلم گرفته از اين واژه ها که پر دردند

و دستهای زُمختی که ساکت و سردند

کدام کوچه تو را ازدحام خواهد کرد!؟

کدام جاده به پايت قيام خواهد کرد؟!

کدام خانه تو را از غبار می گيرد!؟

کنار شانه ی  مهرت قرار می گيرد!؟

نيامدی و چه بی وقفه پيرِمان کردی

نيامدی و به غربت اسيرمان کردی

نيامدی و هنوز انتظار دلگير است

بدون ديدنِ رويت بهار دلگير است

کسی که مانده در اندوه راه می داند

که جاده های بدونِ سوار دلگير است

چقدر جمعه شد وهی نيامدی آقا

چقدر غربتِ اين روزگار دلگير است

چقدر بی تو شب و روز بی هدف داريم

چقدر جان به لب آمده به کف داريم

چقدر دورتر از دور با تو نزديکيم

چراغ روشن مائي و باز تاريکيم

کجاست شانه ی مهرت دلم گرفته بيا

به اين جهانِ مِه آلود ِ غم گرفته بيا

بيا و پنجره ها را به نور برگردان

به روزهای پر از شوق و شور برگردان

تو از تولد يک اتفاق لبريزی

تو آن پرنده ی از اشتياق لبريزی

که پر کشيدی و رفتی بهار برگردی

هنوز منتظرم از قرار برگردی

 

زهرا نعمتی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
یک عمر انتظار مرا پیر کرده است ( حسین سنگری )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 825 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

يک عمر، انتظار، مرا پير کرده است

دنيا مرا دوباره زمين گير کرده است

شب در سکوت مبهم خود آفتاب را

در چشم کور صاعقه زنجير کرده است

از ابرهای تيره بپرسيد اين سؤال:

خورشيد اين قبيله چرا دير کرده است؟

هر وقت از زمانه تو را کرده ام طلب

در پاسخم اشاره به تقدير کرده است

آيينه ای شکسته به همراه بادها -

نام تو را شنيده و تکثير کرده است

برگرد ای حماسه ی جاويد روزگار

حال خوشم بدون تو تغيير کرده است

اين جمعه کاش بشنوم از سوی آسمان

"شاعر! دعای عهد تو تأثير کرده است"...

 

حسين سنگری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
این محرم رفت و در پس کوچه حیرانی چرا ( المیرا نصیری )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1010 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اين محرم رفت و در پس كوچه حيرانی چرا؟

العطش می خوانی و اعجاز بارانی چرا؟

خيمه های شعله ور را چشم بارانِ تو شست

خيمه ی صبر خدا، تبدار و سوزانی چرا؟

اكبر و عباس و قاسم، زينبی هم با تو نيست

حجت اهل زمين، درگير يارانی چرا؟

ماه آبانت محرم، كل سالت هم چنين!

ماه محزون پس بگو در ماه شعبانی چرا؟

صبر يعقوب ِ تو، طاقت تا كجا می آورد؟

يوسفت ما بوده ايم!! در چاه دورانی چرا؟

صبر كن انگار اين مجنون و ليلی مبهم اند

پس بگو ‌ليلای ما، اهل بيابانی چرا؟

يك هزار و سيصدی گفتند پنهان بوده ای

در عجب هستم به چشم من نمايانی چرا؟

هر قدم می بينمت، آهسته می آيی به پيش

وقت حجت خواهی قلبم شتابانی چرا؟

ماه من،‌مولای من،‌ نرگس مگر عطرت نبود؟

حُسن يوسف،‌مريم و شب بو و ريحانی چرا؟

بيتهای اين غزل هرگز ندارند،‌ انتها

ابتدای اين جهان ،‌ در خط پايانی چرا؟

خوف كردم مثل اين ابيات، طولانی شوی

گريه كردم من بر اين ترسم تو خندانی چرا؟

 

الميرا نصيری


با تشکر از دوست عزیزی که این شعر را ارسال فرمودند


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آیینه ی دق شدیم تکثیر شدیم ( محمدمهدی عبدالهی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 819 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آيينه ی دق شديم،تکثير شديم

از گردش روز و شب دگر سير شديم

هرچند نيامدی و حق هم با توست

هر جمعه سر قرار خود پير شديم

 

محمدمهدی عبدالهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آنقدر خسته شده دل که فقط می بارد ( عظیمه ایرانپور )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 985 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آنقدَر خسته شده دل که فقط می بارد

آسمان هم نفسش بغض عجيبی دارد

برکه ی شب که دلش مرده و مرداب شده

رفته نيلوفر خود را به خدا بسپارد

زارع پير که درد از دل او می ريزد

بعد از اين بغض زمان را به زمين می کارد

انتظاری که به يلدای نگاهم جاری ست

کور سويی که ببيند سحرش پندارد

اشک خورشيد يخ فاصله را آب نکرد

نور بايد قدمش را به زمين بگذارد

آنقدر حرف نوشتم که سکوتم گم شد

کاش اين همهمه دست از سر من بردارد

 

عظيمه ايرانپور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آمد به برم عصر عزا ماه عزا یار نیامد ( جواد کنگرانی فراهانی )
جمعه ساعت : | بازديد : 897 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آمد به برم عصر عزا ماه عزا یار نیامد

از غم کمرم گشته دو تا خم به جفا یار نیامد

بر روز نهم ، جمعه ی این ماه نویسید

یا اهل عزا روز عزا آمد و آن یار نیامد...


جواد کنگرانی فراهانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هر قدر می خواهد این دل این دل تنها تو را ( محمد بیابانی )
جمعه ساعت : | بازديد : 965 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هر قدر می خواهد این دل، این دلِ تنها تو را

در عوض هرگز نمی خواهد دمی دنیا تو را !

خاكِ عالم بـر سرِ دنیا، كه چشـمِ دوستان

جست و جو باید كند در سینه ی صحرا تو را

تو خودت مشتـاق هستی میهمانِ مـا شوی

لیك می راند گنـاه از خانه هـای ما تو را

ناله ی آقـا بیـایِ مـا كجـا، آن نـاله ای

كه زده در بینِ آن دیوار و در، زهرا تو را

روز، روزِ توست، چون روزِ عمویِ توست، آه

كم نخواهد داشت هرگز روزِ تـاسوعا تو را

گـرچه می گویند هستی در تمامِ روضه ها

بیشتـر حس می كنم در روضه ی سقّا تو را

دستـهایـم را دخیـلِ دستِ آقـایی كنم

كه خبر داده است از حاجاتِ نوكرها تو را

با دَمِ ای ساقی لب تشنگان خواهیم خواند

در عـزایِ ساقـیِ لب تشنگان، آقا تو را

 

محمد بیابانی

 


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...