عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
هوایی کرده ای ما را ( منصوره نیک گفتار )
جمعه ساعت : | بازديد : 1454 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هزار آيينه می رويد، به هر جا می نهی پا را

همين قدر از تو می دانم : هوايی کرده ای ما را

سحرمی لغزد از سر شانه هايت تا بياويزد

به گرد بازوانت باز، بازوبند دريا را

ميان چشم هايت ديده ام قد می کشد باران

وَ اندوهی که وسعت می دهد بی تابی ما را

شمردم بارها انگشتهايم را، بگو آيا -

از اول بشمرم بر روی چشمم می نهی پا را؟

من از طعم دو بيتی های باران خورده لبريزم

کنار اشک هايم می شود آويخت دريا را

شب و آشفتگی با دستهايت مي خورد پيوند

زمين گم می کند در شيب سرگردانيّت ما را

تمام راه پُر می گردد از آوای سرشارت

وَ باران می تکاند اشتياق اطلسی ها را


منصوره نيک گفتار


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
میراث آرزو ( حمید سبزواری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 882 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

با یادت ای سپیده چه شبها که داشتیم

در باغت ای امید چه گلها که کاشتیم

عمری در آرزوی تو بودیم و پیر شد

آن طفل انتظار که بر در گذاشتیم

بر دفتر زمانه، به عنوان خاطرات

هر صفحه را به خون شهیدی نگاشتیم

از تیغ حادثات چه سرها که شد به باد

هر جا به یاد قامت تو قد فراشتیم

می آیی ای عزیز سفر کرده، ای دریغ

شایسته ی نگاه تو چشمی نداشتیم

زادیم با ولای تو، مردیم با غمت

میراث آرزو به جوانان گذاشتیم


حمید سبزواری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
وارث تنهای بی نشانی ها ( پانته آ صفایی بروجنی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1068 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

 سلام وارث تنهای بی نشانی ها

خدای بيت غزل‌های آسمانی ها

نيامدی و کهنسال‌هايمان مُردند

در آستانه ی مرگ‌ اند نوجوانی ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند

چقدر طعنه که: «ديوانه‌ ها! روانی ها!

کسی برای نجات شما نمی آيد

کسی نمی رسد از پشتِ نُدبه‌ خوانی ها»

مسيحِ آمدنی! سوشيانس! ای موعود!

توهر که هستی از آن‌ سوی مهربانی ها

بگو به حرف بيايند مردگانِ سکوت

زبان شوند و بگويند بی زبانی ها

هنوز پنجره‌ها باز می شوند و هنوز

تهی است کوچه از آواز شادمانی ها

و زرد می شوند و دانه‌ دانه می افتند

کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی ها

 

پانته‌آ صفايی بروجنی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
جمعه ها ( سعید محمدی )
جمعه ساعت : | بازديد : 927 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دل هوای روی ماه يار دارد جمعه ها

دل هوای ديدن دل دار دارد جمعه ها

صبح جمعه چشم در راهيم ما ای عاشقان

يار با ما وعده ی ديدار دارد جمعه ها

چشم های منتظر با اشک های عاشقی

هر نگاهش حرف ها بسيار دارد جمعه ها

آفتابا امر کن تا ابرها پنهان شوند

آسمان بر تابش ات اصرار دارد جمعه ها

بی تو دلتنگيم جان مادرت زهرا بيا

بی تو ديگر حالت تکرار دارد جمعه ها

دلخوشم با جمله ای سرشار ازعشق و اميد:

يار با ما وعده ديدار دارد جمعه ها

 

 سعيد محمدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ذوالفقار خمیده ( رضا محمدی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1290 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

در گلويم دوباره گل کرده، بغضي از جنس نا نوشتن ها

شانه هايم به لرزه افتادند، در غم زير بار ماندن ها

حرف هايم دوباره تکراری ست، زخم هايم دوباره وا شده اند

اشک بيهوده ام عيان می کرد، قصّه ی آب ها و هاوَن ها

از سماع درخت ها پيداست، ضربه های تبر خوش آهنگ ست

وعده می داد و روی هم می ريخت، از سر عاشقان چه خرمن ها

فرصت عاشقی ميسّر بود، ما ولی بی خيال او بوديم

دور می شد ز دست های ما، چين افسوس بخش دامن ها

چشم آيينه ها به دست تواست، ذکر لاسيف همچنان بر جاست

ديرگاهی ست طاقتش طاق ست، ذوالفقار خميده ی تنها

توأمان حماسه و رأفت، سيصد و سيزده نفر همراه

می رسی با نسيم پر برکت، در طلوع خوش شکفتن ها

 

 رضا محمدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
چشم شهر آشوب ( احمد چگینی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 871 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

با چشم شهرآشوب خود ما را زليخا می کنی

يعقوب چشمان مرا تنها تو بينا می کنی

ديگر نمی داند کسی فرق ترنج و دست را

يوسف! تمام شهر را داری زليخا می کنی

دروازه های نور را بستند و ما و تيرگی

کی می رسی و ناگهان دروازه را وا می کنی؟

باغ زمستان ديده ام با شاخه هايی يخ زده

کی تو بهار ناگهان! ما را شکوفا می کنی؟

آه ای قيام قامتت آشوب روز واپسين!

چه محشری با قامتت يک شب تو برپا می کنی؟

فردای من امروز شد، امروز من ديروز شد

تا کی بگو ای نازنين امروز و فردا می کنی؟

بی تو گذشت اين جمعه هم ای صاحب عصر و زمان

عصر کدامين جمعه را صبح تماشا می کنی؟


احمد چگینی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آیه های واقعه ( مریم سقلاطونی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1360 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اين لحظه‌ها قيامت عظمای چيستند؟

چون آيه‌های واقعه هستند و نيستند

اين لحظه‌ها که بی تو سراسيمه می دوند

ای کاش اين دقايق آخر بايستند

يا لااقل برای کسی بازگو کنند

چشمان بی قرار‌ِ که را می گريستند

اين چرخ چرخهای مداوم برای کيست؟

تب‌‌‌‌دار می وزند، مگر شعله زيستند؟

تب‌دار می وزند، سرآسيمه می دوند

در جست‌ وجوی روشن چشمان کيستند؟

يک روز سرد: جمعه ی ديگر بدون تو

ای کاش اين دقايق بی تو بايستند

 

مريم سقلاطونی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حاشیه رفتن ( غلامرضا بروسان )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 942 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

انگار نمی آيد و هم می آيد

اين دور و بر انگار که کم می آيد

او عابر و من پياده رو ، آه چقدر

از حاشيه رفتنش خوشم می آيد !



غلامرضا بروسان


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
قافله ی نقد ( رضا شیبانی اصل )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1002 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

تو زنده ای و نفس می کشد بهارانت

تو زنده ای و بميرند سوگوارانت!

نه جام حور نه آب حيات می خواهم

ببر مرا و بکش تشنه در کنارانت

به جز تو چيست مگر درد دردمندانت؟

به جز تو چيست مگر چاره ی دچارانت؟

دلم گرفت از اين کوچه های بی آفاق

ببر مرا به تماشای کوهسارانت

دلم گرفت از اين سايه های بالا سر

خوشا هر آينه بی چتر، زير بارانت

بيا به روشنی چشم مردم خاموش

بيا به کوری اين چشم انتظارانت

بيا و گِرد هم آور دل حريفان را

بيا، به جان هم افتاده اند يارانت

سپاه مدّعيان بين که هر چه می تازند

نمی رسند به گرد سم سوارانت

بيار قافله ی نقد شرع را و ببند

دکان نسيه ی اين خيل حجره دارانت

 

 

رضا شيبانی اصل


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حرف دل ( محمد فردوسی )
شنبه ساعت : | بازديد : 1219 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آقای من! تنها در اين دوره زمانه

بار فراقت می کشم بر روی شانه

کاری ز دستم بر نمی آيد ببخشيد

جز اين که صبح جمعه می گيرم بهانه

آقا! اجازه می دهی تا که بگويم

حرف دل خود را به شکل عاميانه؟

مانند اجدادت تو هم خيلی غريبی

ديگر ندارد شهر ما از تو نشانه

خيمه نشين! مانند آن خانه نشينی ...

... که بسته شد دست غيورش ظالمانه

هر کس به فکر زندگی و رشد خويش است

فکر حساب و دخل و خرج ساليانه

کاری به کار تو ندارد آن کسی که

از حرص و آز افتاده بين دامِ دانه

جای دعا و پند و اندرز و روايت

گرديده گوش ما همه پُر از ترانه

پيداست آقا جای عکس جمکرانت

تصوير نامحرم روی ديوار خانه

اين جا فقط با هيزم دنيا و شهوت

از هر وجودی می کشد آتش زبانه

دنيا پرستی باعث آن شد بماند

بر بازوی زهرا نشان تازيانه

بايد مراقب بود، شيطان در کمين است

می پاشد او بذر گنه را دانه دانه

با اين بدی و بی وفايی دارم اکنون

از پيشگاهت التماسی عاجزانه

آقا دعا کن در مسير تو بمانم

با لطف تو باشم گدای آستانه

 

محمد فردوسی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عطر بنفشه ( مطهره عباسیان )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1277 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

برای او كه برايم نماد خورشيد ست

نديدمش ولی او سال ها مرا ديده ست

نديدمش ولی از پشت پرده ها حتی -

دلم برای نگاهش هميشه لرزيده ست

سلام مهدی من! روز و ماه و سال به خير

نگو كه لحن سلامت! چه قدر شوريده ست

نگو كه لحن سلامت چه قدر غمگين ست

كه در حوالی من غم هميشه خنديده ست

در اين طرف كه منم فصل ها همه سردند

در آن طرف كه شمايی... بهار روييده ست؟

در آن طرف كه شمايی در اين زمستان ها

بگو كه عطر بنفشه دوباره پيچيده ست؟

هوای سمت شما ابری است يا آرام؟

در اين طرف كه هوا سال هاست خشكيده ست

چه ساعتی ست در آنجا؟ شب است يا روز است؟

در اين طرف كه "زمان" سمت كعبه چرخيده ست -

برای اين كه هوای تو در تنش جاری ست

كه سال هاست "نديده" فقط تو را "ديده" ست!

وَ گفته اند: تو از سمت كعبه می آيی

ولی "چه وقتش" را هيچ كس نفهميده ست...

 

 مطهره عباسيان


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سواری خسته ( محمدحسین انصاری نژاد )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1498 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خيابان در خيابان پايکوب آهن ودود ست

مسافر خسته از موسيقی شهر غم آلود ست

به دوشش کوله باری از دوبيتی های دلتنگی

مزامير نيستانش پر از اندوه داوود ست

به صحرا چشم می دوزد سواری خسته پيدا نيست

وَ بر دريا که از اندوه ماهی ها نمک سود ست

می انديشد به يک آدينه آن صبح تماشايی

می انديشد ظهورش در کدامين صبح موعود ست

تمام سارها آن روز شاعر می شوند از شوق

وَ شاعر تر از آن ها بيد مجنون لب رود ست

جهان پلکی به هم تا می زند قد راست خواهد کرد

وَ می بيند زمين را خالی از بت های نمرود ست

 

محمد حسين انصاری نژاد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
رسم نرگسانه ( رزیتا نعمتی )
شنبه ساعت : | بازديد : 948 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اتاق بسته و دری كه تكيه گاه می شود

ز پشت پرده كوچه ای كه راه راه می شود

كدام راه، راه تو به سمت خانه ی من است؟

به هر كدام می روم كه اشتباه مي شود

تكان خودنويس من در آفتاب اسم تو

به روی سقف خانه ام شبيه ماه می شود

و اين شروع بازی دوباره دل گرفتن است

ظهور كن سپيد من، دلم سياه می شود

ز خوشه های گندمی كه روی پرده می تپد

دوباره ذهن بادها پر از گناه می شود

بيا كه بی تو روزها چو رشته های موی من

يكی سپيد مي شود، يكی سياه می شود

چه رسم نرگسانه ای به نقطه ای رسيده ام

كه دل به جای گفتگو فقط نگاه می شود

تمام دلخوشی من به چهره های عابران

كه فكر می كنم تويی ، كه اشتباه می شود

 

رزيتا نعمتی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
فقط به خاطر حسین ( محمد رسولی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1346 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را؟!

چه علتی بياورم نديدن مدام را؟!

شلوغ شد دل من از برو بيای هر کسی

ولی دوباره ياد تو شکست ازدحام را

منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد

وگرنه که تو می دهی جواب هر سلام را

نشانه‌های آخرالزمان رسيده پشت هم

و کرده است جابجا حلال را، حرام را

کم از جهاد نيست انتظار تو در اين زمان

نه ساده نيست، هر کسی ندارد اين مقام را

به اين يقين رسيده‌ام که ديدنت ملاک نيست

جهان مگر نديده بود يازده امام را؟!

تو روزی عدل و داد را اقامه می کنی و من

ز نام قائمت فقط بلد شدم قيام را

بعيد نيست عاقبت فقط بخاطر حسين

تو زودتر بيايی و بگيری انتقام را

بيا بخواه خون آن ذبيح را که ذبح او

به کربلا تمام کرد حجّ ناتمام را

 

محمد رسولی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ندبه های خیس ( وحیده افضلی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 953 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هر بامداد جمعه از اين جمعه های نور

يعنی درست ساعت مستی... زمان شور

در من کسی شبيه خودم زار می زند

يعنی بساط ندبه ی من گشت جفت و جور

شعر است آنچه می چکد از چشم های من

اشک است آنچه می کند از دفترم عبور

اين صبحگاه ِ گريه برايم مبارک است

اين واژه های شسته، برايم پر از سرور

مولای من! تو حس مرا درک می کنی

تو ندبه های خيس مرا می کنی مرور

وقتی که واژه های من از دست می روند

تو شعر می شوی به دلم می کنی خطور

من با همين دعای فرج عشق می کنم

من مست می شوم ز همين وعده ی ظهور

اين بيت های خسته تو را ندبه می کنند

باران گرفته در طلبت پشت اين سطور

 

وحيده افضلی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شمع محفل ( فاضل نظری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1398 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست

نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست

فقط نه من به هوای تو اشک می ريزم

که هر چه رود درين سرزمين مسافر توست

همان بس ست که با سجده دانه برچيند

کسی که چشم تو را ديده است و کافر توست

به وصف هيچ کسی جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعرست شاعر توست

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!

به آب و آتش اگر می زنم به خاطر توست

 

فاضل نظری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...